محمد تقي جعفري

23

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

خدا را مانند يك موجود خواهان حضور به طور مطلق ، و تصور كردن و تجويز ادعاى ناشايست در بارهء او بدليل مطلوبيت حضور ، شايستهء متفكر عارفى مانند جلال الدين مولوى نيست ، تا چه رسد به تشبيه بسيار نارسا مگر امكان دارد كه كسى به تواند به حضور ربوبى نائل گردد و گرد و غبار بىادبىها از روى روحش زدوده نشود ؟ نوعى ديگر از نارسايى در تمثيلات و تشبيهات جلال الدين در مثنوى ديده مىشود كه خود نيز به آن اعتراف مىكند . اين نارسايىها را به سنخيت نداشتن مشبه و مشبه به و قصور فهم دانش خواهان مستند مىدارد . در دفتر سوم « فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن ماهيت آن چيز به تحقيق » چنين مىگويد : هيچ ماهيات و اوصاف كمال كس نداند جز به آثار و مثال طفل ماهيت نداند طمث را جز كه گويى هست چون حلوا تو را طفل را نبود ز وطى زن خبر جز كه گويى هست آن خوش چون شكر كى بود ماهيت ذوق جماع مثل ماهيات شكر اى مطاع و در همين دفتر در « حكايت آن زن كه فرزندش نمىزيست . . . . » چنين مىگويد : باغ گفتم نعمت بىكيف را كاصل نعمتهاست بىشك باغها ور نه لا عين رأت چه جاى باغ گفت نور غيب را يزدان چراغ مثل نبود اين مثال آن بود تا برد بوى آن كه او حيران بود بدين جهت است كه خود جويندگان معارف الهى هم بايد متوجه باشند كه مثال و تشبيه مخصوصاً در مسائل عاليهء معنوى تنها براى توضيح چهرهء محدودى از حقيقت است ، نه براى بيان همهء آن حقيقت . باز جلال الدين در دفتر سوم : ( اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل ) مىگويد :